ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

47

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

براي أسب « 10 » در صورتي كه لغت جنبنده براي تمام موجودات داراى حركت به كار رفته است ومانند لفظ غايط براي مدفوع انسان در صورتي كه در لغت ، غايط به معناى مكان پست ومطمئن بوده است . اگر لفظ در معنايى غير از معناى ابتدايى خود به وسيله عرف خاص به كار رفته باشد ، آن را اصطلاحا منقول عرف خاص مىگويند ، مانند رفع - ونصب - جرّ - در نزد علماى نحو ، ومانند جمع ، قلت وفرق در نزد فقهاى دين ومثل موضوع ، جنس وفصل در نزد علماى منطق . 3 - وقتي كه به كار بردن لفظ در معنايى غير از معناى اوّل شهرت نيافته باشد به چند قسم تقسيم مىشود : أول - اگر از لفظ ، معناى أول ومعناى دوم به طور مساوى فهميده مىشود اصطلاحا آن را لفظ مشترك مىگويند دوم - شهرت لفظ در معناى اوّل بيشتر از معناى دوم باشد ، به كار بردن لفظ را در معناى أول حقيقت ودر معناى دوم مجاز مىگويند ب - وقتي كه يك لفظ براي دو معنى قرار داد شده باشد به دو صورت تقسيم مىشود : 1 - دلالت لفظ نسبت به هر دو معنى يكسان باشد كه اصطلاحا آن را مشترك مىگويند واز اين لحاظ كه هيچ يك از دو معنى را بدون قرينه مشخص نمىكند مجمل مىنامند . 2 - دلالت لفظ بر يكى از دو معنى رجحان داشته باشد نتيجة . از تقسيمى كه در بحث فوق به عمل آمد به روشنى چنين نتيجة گرفته مىشود كه سه قسم اوّل تقسيمات فوق ( يك لفظ ويك معنى ، يك لفظ وچند معنى ،

--> ( 10 ) به كار بردن لفظ جنبنده براي أسب در زمان ما معمول نيست ، شايد در زمانهاى پيش از عصر شارح به كار مىرفته است . در عصر ما براي منقول عرفى چارپا را براي الاغ به كار مىبرند .